تا حالا شده یه مشت پشکل، روزنه امیدتون باشه.
دایی ام می گفت: وقتی پشکل ریخته یعنی مسیره، از این مسیر رفتن...
وقتی دستم را گرفت، گفتم: غلط کردم... گفت: نباید می یومدم کمکت، ارتفاعش چیزی نبود، اوجا دست و پات می شکست، عوضش یاد می گیری حماقت نکنی.
گفتم: چون می دونم کسایی مث تو حامی ام هستن، از این خبط و خطا ها می کنم.
منتور گفت: اصلا کار شما نیست.
استاد گفت: بتون توصیه نمی کنم. هنوز رشد نکردید، پله پله...
با افتخار جواب منفی دادیم. استدلالم این بود که وقتی توی دره باشی و صد متر زیر پات خالی باشه، هر چی هم پشتیبان پایین کوه باشن، وقتی افتادی، نمی تونند کاری برات انجام بدن...
استاد گفت: چرا اینقدر می خوایید کارهای گنده گنده بکنید؟
چرا؟ اینا گنده گنده هست؟ چرا؟ چون نمی خوام یکی یکی کسایی که دوستشون دارم غیب بشن، چه با ناامیدی، چه با مهاجرت... نمی خوام وقتی روشنا بزرگ شد، بگه چرا اینجا دنیا اومدم... چون اینقدر روح یاس بر این کشور چیره شده، اگه ما این کار را نکنید، کی انجام بده؟! مگه من چند سال دیگه جوونم؟! دو روز دیگه که روشنا بخواد بره مدرسه و یا بچه بعدی بیاد، پابندتر می شم... آخه مگه کی می شینه فکر کنه و افکارش را عملی کنه؟ آخه من می تونم... چیزایی دارم که خیلی ها ندارند، می تونم بخورم زمین، می تونم از زمین خوردنم گریه کنم، می تونم سال ها معلق باشم و می تونم خودم انگشتام را با زمین تماس بدم و روی پاهام وایستم، می تونم وقتی زنده ام، یه نفر با چاقو بیافته به روحم، بتراشه و از دردش به خودم بپیچم ولی باز هم بگم لطفا روی ام عمل جراحی انجام بدید... مسیر سختی را اومدم، این مسیر سخت منا از بقیه متمایز می کنه، باهوشم، شبکه ارتباطی خوبی دارم، کسایی دارم که همه جوره دوست دارن بم کمک کنند، چرا از این فرصتی و موهبتی که خدا بم هدیه داده، استفاده نکنم... شبیه رهگذری عاشقم در دل شب
آقا عرفان پیشنهاد وی سی و شتابدهنده برای تیم های بانوان داده، خدایی اش، کی توی یزد دغدغه اش هست؟ کی متوجه می شه این چه پیشنهاد خوبیه؟ اصلا از کجا معلوم به دغدغه مندش این پیشنهاد بشه، حیف نیست...
وقتی محمد منا کمکم که از کوه نیفتم، خواستم بپرم توی بغلش ولی نذاشت و آروم زد توی گوشم...
گفتم غلط کردم، اما در درونم شوری برپا بود... بش گفتم: ریسکش، لذتش، توانستنش، همه چیزش ارزشش را داشت...
فکر می کردم وقتی یه دره پایین پات باشه، هر چی هم آدم زیر پات باشن، وقتی صدها متر بیافتی، می میری...
اما
می رم یاد می گیرم کوهنوردی را، اما، عمیقا باور دارم...
یار ما چون گیرد آغاز سماع
قدسیان بر عرش دست افشان کنند.
مدیران دولتی قابل احترام...
ما را در سایت مدیران دولتی قابل احترام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156