
سال 86 و 87 و 88: دوباره می سازمت!
سال 89: من به فردایی روشن ایمان دارم.
سال 90 و 91: وبعد از پاکی کودکانه ... شور جوانانه... خرد کهن سالانه
سال 93: به من کمک کنید
و اکنون این منم، می خواهم رویا ببینم و برای رویاهایم تلاش کنم...
سال 97: من پر از هیجان توانستن ام. :-)
سال99: یواش یواش اومدم در خونتون، یه شاخ گل در دستم، سر راهت بنشستم، از پنجره منا دیدی، مثل گل ها خندیدی... آه... به خدا... آن نگهت... از نظرم... نرود... یواش یواش پرسون پرسون...
سال 1401: حال عقابی تیرپروازی را دارم که در اوج آسمانها پرواز می کرد، وقتی به خانه برگشت، دید لانه اش فرو افتاده...
سال 1402: لبه پرتگاه
مدیران دولتی قابل احترام...ما را در سایت مدیران دولتی قابل احترام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85