ترکیبی از دلتنگی، حقارت و میل به انتقام منا اذیت می کند...
هم زمان منتظری در درونم دیدار مجددت را به تصویر می کشد...
هم زمان هیولایی در درونم گردنت را گاز بگیرد چنان که جهان خون افشان شود...
و هم زمان افسونگری در درونم می گوید گیسوانت را بگشای...
ناگهان الهه درونم همه را به عقب پرتاب می کند و مرا در آغوش می کشد...
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
پس از سال 85: خدایا گره های زندگی کسانی که می خواهند گره های زندگی مرا باز کنند را باز کن.سال 86 و 87 و 88: دوباره می سازمت!سال 89: من به فردایی روشن ایمان دارم.سال 90 و 91: وبعد از پاکی کودکانه ... شور جوانانه... خرد کهن سالانهسال 93: به من کمک کنیدو اکنون این منم، می خواهم رویا ببینم و برای رویاهایم تلاش کنم...سال 97: من پر از هیجان توانستن ام. :-)سال99: یواش یواش اومدم در خونتون، یه شاخ گل در دستم، سر راهت بنشستم، از پنجره منا دیدی، مثل گل ها خندیدی... آه... به خدا... آن نگهت... از نظرم... نرود... یواش یواش پرسون پرسون...سال 1401: حال عقابی تیرپروازی را دارم که در اوج آسمانها پرواز می کرد، وقتی به خانه برگشت، دید لانه اش فرو افتاده...سال 1402: لبه پرتگاه
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
پس از سال 85: خدایا گره های زندگی کسانی که می خواهند گره های زندگی مرا باز کنند را باز کن.سال 86 و 87 و 88: دوباره می سازمت!سال 89: من به فردایی روشن ایمان دارم.سال 90 و 91: وبعد از پاکی کودکانه ... شور جوانانه... خرد کهن سالانهسال 93: به من کمک کنیدو اکنون این منم، می خواهم رویا ببینم و برای رویاهایم تلاش کنم...سال 97: من پر از هیجان توانستن ام. :-)سال99: یواش یواش اومدم در خونتون، یه شاخ گل در دستم، سر راهت بنشستم، از پنجره منا دیدی، مثل گل ها خندیدی... آه... به خدا... آن نگهت... از نظرم... نرود... یواش یواش پرسون پرسون...سال 1401: حال عقابی تیرپروازی را دارم که در اوج آسمانها پرواز می کرد، وقتی به خانه برگشت، دید لانه اش فرو افتاده...
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
پس از سال 85: خدایا گره های زندگی کسانی که می خواهند گره های زندگی مرا باز کنند را باز کن.سال 86 و 87 و 88: دوباره می سازمت!سال 89: من به فردایی روشن ایمان دارم.سال 90 و 91: وبعد از پاکی کودکانه ... شور جوانانه... خرد کهن سالانهسال 93: به من کمک کنیدو اکنون این منم، می خواهم رویا ببینم و برای رویاهایم تلاش کنم...سال 97: من پر از هیجان توانستن ام. :-)سال99: یواش یواش اومدم در خونتون، یه شاخ گل در دستم، سر راهت بنشستم، از پنجره منا دیدی، مثل گل ها خندیدی... آه... به خدا... آن نگهت... از نظرم... نرود... یواش یواش پرسون پرسون...سال 1401: حال عقابی تیرپروازی را دارم که در اوج آسمانها پرواز می کرد، وقتی به خانه برگشت، دید لانه اش فرو افتاده...
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
کهنه شده بود
شکافتمش
محمد، خواهش می کنم بذار بخرم...
یه پارچه گرون خریدم. چند تا فیلم دانلود کردم، فهمیدم چه کار باید انجام بدم.
بش گفتم: اگر خراب شد، دعوام نکن... گفت: فکر می کنم پولمون را ریختیم دور!!!
دوختم... اولین تجربه دوزندگی و اولین تجربه دوزندگی و بسی لذت بردم از این آفرینش...
تازه توی سی سالگی فهمیدم خیاطی یکی از لذت های زندگیمه...
پیچ در پیچم...
اگر خراب شد دعوام نکن، یه بار دیگه بم بگو فکر می کنیم ریختیم دور تا به پشتوانه ات بسازم.
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری