آدمی است دیگر، گاهی می خواهد بپرد، اما نمی تواند... گفت: آدمی دنیا را بر زمین می گذارد و می رود، این که چیزی بیش نیست... چه چله ای بود این چله... و خداوند قسم می خورد به شهر، شهری که تو در آن متولد شدی. این شهر چه شهری است که خدا بر آن قسم خورده است؟ مردمش، حاکمانش، کسب و کارهایش چه ویژگی دارند؟... طاعون باعث سقوط شهر اران می شه و یا صعودش؟! ... چه کنیم؟ نمی توانیم که زنده زنده بمیریم... پرسید: نیشابور بعد از حمله مغول سقوط کرد و یا صعود؟! دکتر گفت: مردم شهری بر اثر صنعتی شدن آن شهر مهاجرت کردند... به تو می اندیشم، تک و تنها به تو می اندیشم، همه وقت، همه جا... مسوول این کار منم، موافقت کردم، تعجب کردن... چه تغییر شگفتی... دل گرم شدم... به مو می رسه اما پاره نمی شه... امیدوارم...
چه چله ای بود این بار... آلبرکامو چه بر سر شهر پشت به دریا می آورد؟ ... سقفمون فرو ریخت، سقفم را به پهنای آسمان گره خواهم زد ... گفت: اگر لایق می دونید مث قبل مشاورتون باشم... ما همه طاعون زده ایم... نه... ترجیح می دم ریو باشم... شاید برای همین خداوند امر به معروف را واجب کرده است، تا ریو های درون ما نمیرند...
باکسر نیستم و نخواهم بود... زنده باد زندگی آلبرکامو را می خوام...
در تعجبم که پیتر دراکر چه طور توانست سال ها در جنگ جهانی سکوت کند و به ساخت جهان بعد از جنگ بیاندیشد... روحم را با افکار شما پیوند میزنم... تندروی نکنید... یا مونسی عند وحشتی...
گفت: بناهای جدید اگر با گذشته خود پیوند نداشته باشند، فرو می پاشند... نوجوانی بیش نبودم که بر سوخته خویش بال گشودم بار دیگر ققنوس وار پرواز خواهم کرد... آدمی است دیگر، گاهی دلش می خواهد بپرد...
مدیران دولتی قابل احترام...ما را در سایت مدیران دولتی قابل احترام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111