تا حالا مرگ یه فرد نزدیک را تجربه نکرده بودم!!! اولش سخت بود، بعد با خودم فکر کردم، ۸۵ سال عمر کردن، دختر و پسراشون را عروس و داماد کردن، نوه داماد کردن و نتیجه دیدن... خواهرم حافظ قرآن و داداشام پزشکن، کلی آدم دوستشون داشتن. چند تا اختلاف خانوادگی را حل کرده بودن، یک آدم مذهبی بودن و به طبع مذهبی بودنشون کربلا و مکه و مشهد رفته بودن. حلال و حرام براشون مهم بوده و سعی کردن بش پایبند باشن، هیچ وقت دوست نداشتن منت ما روی سرشون باشه و عملا با تصادفشون و فوت یک روزشون هم زمین گیر نشدن. مگه ادم از زندگی اش چی می خواد؟! اگر بخوان مرگشون را ارزیابی کنند، به نظرم گزینه مطلوبی بوده.
الان خیلی راحت تر پذیرفتم. خشمون بود بیشتر کنارمون باشن ولی دیگه همینه. براشون آرزو می کنم روحشون شاد باشه که احتمالا هست.
مدیران دولتی قابل احترام...ما را در سایت مدیران دولتی قابل احترام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 100