بالاخره تموم شد...
موضوعش در رابطه با راه های ایجاد شفقت در کودکان بود، این پایان نامه درس های خوبی بم داد. یادگیری مفهوم شفقت، نوشتن پایان نامه و از همه مهم تر، چه جوری روی جونی کاری کنی که یکی چند ماه بت کمک کنه...
همسر گفتن سه چیز را از سه نفر یاد بگیر، اعتماد به سقف را از خانم م. ، پیگیری و روابط عمومی را از خانم ؟ و استفاده از ظرفیتxadهای بقیه را از خواهرشوهر...
هر چند خیلی وقت ها، بله... اما صمیمانه برات آرزوی خوشبختی و موفقیت می کنم که خیلی خیلی چیزها ازت یاد گرفتم!!!
پی نوشت1: پیشاپیش عذرخواهی از متخصصین این رشته، اما دوست دارم یافته هام از این مفهوم را به اشتراک بگذارم.
پی نوشت 2: بدم نمی یاد هر از گاهی یه پایان نامه در یه حوزه جدید انجام بدم، چون دریچه عمیقی از یه حوزه جدید روم گشوده می شه و بسی فرصت آفرینه.
و اما؛
من وقتی با مفهوم شفقت آشنا شدم که نشسته بودم توی خونه و دختر بزرگ می کردم، می گفتم: ای داد بی داد، پله های ترقی چه شد؟!... بازار از دستم برفت... چه شد آن همه استعداد؟! باید پوشک عوض کنم؟!...
مفهوم شفقت می گه: آروم باش، اینقدر خودت به خودت حمله نکن، اینقدر نشخوار ذهنی نداشته باش، بنداز زمین این خنجر لعنتی را...
و بت کمک می کنه تا با راحتی بیشتری توی ذهن خودت زندگی کنی...
برمی گشتم به خاطرات تلخ شروع کسب و کارم... شفقت می گفت: آروم باش... مشکلات زندگی، قسمتی از تجربیات مشترک انسانی است. چیزی که برای هر کسی است و نه فقط تو... تجربه شخصی تو، قسمتی از تجربه مشترک همه انسان هاست...تو تنها نیستی...
و بعد می گفت: تجربیات دردناک را نه فراموش کن و نه مکرر یادخودت بیار، بپذیر...
و این جوری کم کم با خودم مهربان تر شدم و خودم را بغل کنم...
هسته اصلی شفقت می گه با خودت و دیگران مهربان باش، با خودت بیشتر...
اونجا بود که یه سوال توی ذهنم ایجاد شد، آیا جامعه ما خودش با خودش مهربان هست؟! یا قمه برداشته و افتاده به جون خودش؟!
مدیران دولتی قابل احترام...
ما را در سایت مدیران دولتی قابل احترام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 170